خاطرات همسر یک طلبه
خدایا آن گونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم وآن گونه ام بمیران کسی به وجد نیاید از نبودنم
مجموعه خاطرات منتخب از آنها که حجاب برتر را برگزیدند... از اولین فراخوان وبلاگی من و چادرم امام رئوفم! حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که برای نعمت چادرم واسطهی فیض شدند برای دخترکی که بسیار امید به مهربانیشان بسته بود و بسته است. عنوان: چی شد چادری شدم؟ نوبت چاپ:اول سال چاپ : 1391 ناشر: انتشارات نوای دانش مشخصات ظاهری: 256 صفحه بهاء: 40000 ریال توزیع عمده کتاب: 09199322399 (لطفا بین ساعات 16 الی 22 تماس بگیرید) توصیه ی ما: نذر یا هدیه فرهنگی در ایام خاص و معنوی مثل ایام فاطمیه، راهیان نور، اعتکاف، اردوهای زیارتی، ایام محرم و همه ی روزهایی که یک بهانه ی نورانی هستند برای گرفتن یک تصمیم زیبا و خداپسند شاید این کتاب... سلام مدتی نیستم نائب الزیاره همه ی دوستان هستم در حرم امام خوبی ها امام علی بن موسی الرضا ع دلم خیلی برا حرمت تنگ شده برا نماز های جماعت برا زیارت برا گریه برا شکسته شدن برا پرواز و اوج گرفتن همه ی کسایی هم که میان و بد و بیراه می نویسن می رم حرم و براشون دعا می کنم 17اردیبهشت راهی ام با تعدادی از خواهران و محمد سبحان خیلی به این سفر نیاز دارم دعام کنید با معرفت برم و دست پر برگردم
سلام این روزها خیلی شبیه مادرهای خسته ام کوچولو روز به روز بزرگتر و شلوغ تر میشه و من بیشتر و بیشتر عاشقش میشم چقدر دوستش دارم بی نهایت غیر قابل توصیف ولی با همه ی این ها حسابی خسته ام می کند شلوغی هایش حد و اندازه ندارد خیلی خیلی خسته ام می کند طوری که آخر روز انگار با قشون بزرگی جنگیده ام از شاهکارهای جدیدش هم گم شدن در برنامه ایام فاطمیه در مصلی تبریز بود که از ترس کم مونده بود سکته کنم فکر می کنید کجا پیداش کردیم رفته بود داشته سوار سرویس هایی که دم در مصلی بودن سوار بشه که خدا رو شکر پسر عموم دیده بود اوردش .اومده میگهمامانی نترس گریه نکن سکته هم نکن با چند تا مشاور صحبت کردم گفتن احتمالا بیش فعاله قرار بریم پیش یه متخصص استادمون میگه تا می تونی تشویق به نقاشی کشیدن بکن منم رفتم یه عالحمه وسایل و دفتر خریدم ولی اصلا علاقه ای نشون نداد من هم از خلاقیت مادرانم استفاده کردم و با مداد شمعی ها یاد دادم تو کف اشپز خونه نقاشی بکشه تا هم قابل شستشو باشه هم ایشون نقاشی بکشن چه نقاشی هایی هم کشیده هر روز یا بعضی وقت ها میشینم و دو تایی با هم نقاشی می کشیم گاهی بی نهایت ذوق می کنم و گاهی بی اندازه خسته دعایم کنید پسر فوق العاده با استعدادیه ولی خیلی شلوغه خدایا کمکم کن تنهام نذار بهم صبر و حوصله بی حساب و کتاب عنایت کن . چقدر این روزها دلم هوای حرم و صحن و سرایت کرده یا علی بن موسی الرضا ببخشید که نمی تونم بهتون سر بزنم ممنونم که بهم سر می زنین بی منت دوستان و بزرگواران سلام سال نوی همه ی شما عزیزان و بزرگواران و تمام خواننده های خاموش و روشن وبلاگم مبارک خدا رو شکر هم سال 90 با همه ی خوبی ها و بدی هایش تمام شد برای من که سال خوبی نبود ولی از وقتی سال نو شروع شده احساس می کنم تمام وجودم انرژی شده و سرشارم از شاد بودن و شاد زیستن سالی که نکوست از بهارش پیداست 27 اسفند تولد حاجی بود و من هم طبق معمول و مثل همه ی خانم ها یه عالمه تدارک دیده بودم که سنگ تموم بزارم اما ............ درست یک روز قبل از تولد برا بابا بزرگم مراسم چهلم گرفتن و رفتیم شهرستان چشمتان روز بد نبینه تا وارد شهرستان شدیم برف سنگینی شروع به باریدن کرد طوری که مجبور شدیم شب رو هم بمونیم صبح ساعت های 11 بود که راه افتادیم و به چه گرفتاری بود مسیر یک ساعته رو در عرض 3 ساعت و شاید هم بیشتر و کمتر بالاخره آمدیم از شانس بسیار خوشگلمان هم همان روز مادر حاجی جان که خونشونو عوض کردن اسباب کشی داشتن و من هم باید مثل یک عروس خوب و نمونه باید خودم رو می سوندم هر چند به خاطر وضعیت جسمی زیاد قادر به کمک کردن نبود و لی باید حضور پیدا می کردم و الا عواقب غیر قابل توضیحی داشت . شب ساعت 10 بود که با یکی جاری ها که خونمون تو یه مسیره راهی خانه شدیم بسیار هم خسته شده بودیم تو مسیر برگشت از اینکه اون همه نقشه هام نقشه بر آب شده بودند از خودم خجالت کشیدم گفتم حداقل یه کیک بگیرم که دست خالی نباشم و یه مقدار هم شیرینی گرفتم و دادم به خانواده ی برادر شوهر هوا هم ناجوامردانه سرد بود .... و همه جا بعد از یک برف حسابی یخ بسته بود از ماشین پیاده شدم و هر چقدر هم اصرار بر برادر شوهر و جاری عزیز کردیم از خستگی حالی برای آمدن نمانده بود و به سوی خانه کیک به دست راه افتادم و قدم ها را تاتی تاتی بر می داشتم که سر نخورم با چه وضعی مقداری از کوچه ی قندیل بسته را آمده بودم که .... مادر جان .........با کله رفتم زمین و کیک هم از دستم کجا ولو شد خدا می دونه از شدت خجالت که تا کسی ندیده زودی بلند شدم ولی تا چشمم به بسته ی کیک افتاد زدم زیر گریه و بلند شدمو وکیک رو برداشتمو خودمو رسوندم دم در آیفون رو زدم وقتی حاجی در رو باز کرد صداش کردم بیاد کمکم همه جا کاملا یخ بود وقتی حاجی چشامو دید و متوجه شد همچنان سیل اشک هام جاری با تعجب پرسید چی شده که با زهم شیطنتم گل کرد و گفتم کار مادر شوهر باهاش دعوام شده و منو از خونه جدیدشون انداختن بیرون بیچاره حاجی از تعجب خشکش زده بود چون مادرشون فوق العاده زن آرام و خوبی هستن و اصلا سابقه نداشته که همچین مساله ای پیش بیاد که خندیدمو گفتم یخ زدم بریم تو تعریف کنم ماجرا تعریف کردمو دوباره چشمم به کیک افتاد که چه بلایی سرش اومده زدم زیر گریه ولی حاجی گل و مهربانم مثل همیشه مهربانی کردن و با لبخند می گفتن فدای سرت همین که به یادم بودی کلی برام ارزشمنده و خودت هم هیچی نشدی بهترین هدیه از طرف خداست . عکس کیک له شده در ادامه ی مطلب آسمان غرق خیال است کجایی آقا ؟ / آخرین ساعت سال است کجایی آقا ؟ یک نفس عاشق اگر بود زمین میفهمید / عاشقی بی تو محال است کجایی آقا ؟ . . . چقدر دلتنگ شهدایم عجیب این روزها دلم حال و هوای جنوب را دارد نیم نگاهی شهدا که بسی محتاجم سلام بزرگواری به اسم وبلاگ من برای دوستان بد و بیراه و حرف های ناپسند می نویسه فکر کنم تو این مدت حقیر رو شناخته باشین من به جای این فرد پوزش می طلبم ان شاالله مورد هدایت خدا قرار بگیرد و دست بردارد والا برایشان گران تمام خواهد شد . مخاطب خاص : جرات و جسارت رو به رویی با حقیقت را داشته باش خدا را شکر دشمنان بچه های مذهبی از افراد نادان و حقیر و جاهل هستش والسلام پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله): دوستان و بزرگواران سلام اول از همه از لطف و محبت همه ی شما بزرگواران بی نهایت سپاسگزارم به لطف دعای شما دوستان خدا را بی نهایت سپاس خوبم البته در پست مفصلی راجع به شرایط جسمی ام توضیح خواهم داد خدمت خواهرای گلم پس لطفا تو قسمت نظرات نپرسین . از بیمارستان که رسیدم خونه زیاد حالم خوب نبود بیشتر اوضاع روحی خانواده زیاد مناسب نبود پدر بزرگم حالش زیاد خوب نبود و تو بیمارستان بستری بود عاشق پدر بزرگم بود بی نهایت دوسش داشتم . دستمان رو به سوی آسمان و تمنا از درگاهش که پدر بزرگ را به آغوش خانواده برگرداند . ولی غافل از اینکه پدر بزرگ بارش را بسته و آماده ی شتافتن به زیارت پروردگارش هست . می خوام یه ذره از خوبی هاش بنویسم هر چند وبلاگ و فضای مجازی ظرفیت خوبی های پدر و مادر ها و بزرگانمان را ندارد از وقتی یادم میاد همیشه نماز اول وقتش به جا بود به خاطر شرایط جسمی اش هم این اواخر تیمم می کرد و جانماز باز می کرد منتظر شنیدن صدای اذان می شد تا نمازش را بخواند و همه ی ما را به خواندن نماز اول وقت توصیه می کرد بعضی وقت ها که می دید نماز یکی از ماها به تاخیر افتاده ناراحت می شد و می گفت حیفتون نیومد دنیا رو به نماز اول وقتتون فروختید ؟حالا چند فروختید ؟ یادم میاد یه بار که رفته بودم روستا و 5 سال بیشتر نداشتم برام یه چادر سفید و با گل های قرمز خریده بود و می گفت دیگه نوه ی بزرگ من داره بزرگتر میشه و یواش یواش باید چادر سر کنه و نماز بخونه من هم از 6 سالگی هم حجابم رو رعایت می کردم هم نمازم رو می خوندم . امروز دلم خیلی براش تنگ شده . فردای همون روز که من از بیمارستان مرخص شدم پدر بزرگم بال گشود به آسمان پرواز کرد . من نمی تونستم گریه کنم داد بزنم ناله کنم خشکم زده بود نتونستم به خاطر اوضاع جسمی ام حتی تو مراسم تشییع شرکت کنم . و تا الان هم نتونستم برم سر مزارش و هنوز در باورم نمی گنجد دیگر در کنار ما نیست . تا نعمت هایی رو که دو رو برمون هستن و ما غافلیم ازشون قدرشونو بدونیم و الا بعدا خیلی دیر می شود و چه زود دیر می شود . برای شادی روح پدر بزرگم صلواتی بفرستین . با سلام این پست هم دوباره ویژه ی خانم های گله با عرض پوزش از برادران بزرگوار رمز رو هم فقط به هم لینکی هام میدم همه هم لطفا برایم دعا کنن خیلی محتاج دعایتان هستم . خانم هایی که نتونستم رمز رو بهشون بگم از مهربانوی گلم نویسنده ی وبلاگ یاداشت های مهربانو بگیرن . سلام بر ایران و ایرانی چقدر امروز بار دیگر به عنوان یک جوان ایرانی بر خود بالیدم سر بلند باد ایران و ایرانی از حضور و شور مردم می شد غرور و شاد بودن را فهمید . کوچک و بزرگ ، پیر و جوان بسیجی و فشن همه آمده بودن . تا جشن تولد 33سالگی انقلابمان را جشن بگیریم . محمد سبحان کوچکمان هم حسابی ذوق زده بود ورد زبانش هم مرمر آریکا بود (مرگ بر آمریکا) همه یکصدا شعار می دادن و پرچم زیبای کشورشان را با یک غرور خاصی تکان می دادند . حیف شد هر چقدر منتظر ماندشعاری که مورد علاقه ام بود را ندادن این شعار خیلی دوست دارم بیز اولماخا حاضروخ خامنه ای سربازیوخ امروز قدسیان کف زنان پای می کوبند ، و دف زنان دست می افشانند. امروز خورشید را بر زورقی زرین نشانده، از دورترین خط افق از نهانگاه دریا پرمیکشند ، نگاه او پگاه را زر افشان می کند ، و صبحگاه را درخشان. امشب ماه را در هالة رویایی ، و در هودجی اهورایی نشانده ، از سیمایش نقره می بارد، و از پیشانیش نور می افشاند. آبشار سیمگون آن کویر دل را سیراب می کند ، و از چشمه سار زلالش سیماب می جوشد. امروز پرندگان خوش الحان سرود می خوانند، و رود می نوازند. قمریان نغمه می سرایند ، و ترانه زمزمه میکنند. امروز دریاها صدف های سرور به ساحل می ریزند ، و سرور جان را با نور جانان در می آمیزند. امروز امواج ، طَبَق های مروارید بر دوش می کشند ، و سبدهای امید بر سر. امروز از چشمه ساران لعل می جوشد ، و در جویباران مروارید غلتان می خروشد. امروز بر سر و روی باغ شکوفه ریخته ، و از درختان خوشه های یاقوت آویخته است. امروز نسیم با کوله باری پر از بهار ، نفس زنان از راه می رسد ، دامن دامن شکوفه می بارد ، و سبد سبد رایحه می افشاند. نفسش مشکبوی است و طلعتش گُلروی. امروز خاک بر افلاک ، و فرزند انسان بر قدسیان فخر می فروشد. امروز فلسفه سجدة ملائکه بر آدم تفسیر می شود ، و منصب خلیفه اللهی انسان تعبیر می گردد. امروز عرشیان بر فرشیان رشک می برند ، و از شوق اشک می بارند. امروز از عالم قُدس یک دنیا پنجره گشوده شده ، و آبشاران نور ، کویر خاک را غرق سرور کرده است. امروز کائنات سرمستند ، و مست از بادة اَلَستند . همة ذرات آفرینش شادمانه ترانه می خوانند. امروز گسترده ترین دریای رحمت رحمان از سرچشمه افلاک بر بستر خاک جاری شده ، با گُلاب عشق کام تشنة جان ها را آب داده ، فطرت عطشان انسان ها را سیراب می کند. امروز آخرین هودج هدایت حق ، و اورنگ ششمین حجّت قادر مطلق در هاله ای از شمیم عطرافشان بهشتی بر زمین می نشیند. زمین برای استقبال از مرکب مهرافروز رسالت و مقدم دلفروز امامت با قوس قزح طاق نصرت بسته است. میلاد خجسته این دو کوثر رحمت ، و زمزم هدایت – ولادت مسعود نبی مکرّم اسلام و حضرت امام صادق علیه السلام - بر امت مسلمان مبارک باد. التماس دعا.... منبع : یاس های آشنا
به یاد چشمان نگران امام زمانمان
و برادران شهیدم! آنان که سرخی خونشان را نزد سیاهی چادرم به امانت گذاشتند.
به امید لبخند رضایت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
ادامه مطلب
ادامه مطلب
و هر سال رستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم
و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن وتباهی
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
با تحسین و حیرت
زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.
خدایا مرا برکت آن بخش
که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم
به برادران و خواهرانم یاری برسانم
تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.
و هر روز نیایش کنم:
در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.
آمین
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال مارا به بهترین حال دگرگون کن
سال نو مبارک
إنّ مِن إجلالی تَوقیرَ الشَّیخِ مِن اُمَّتی
احترام به سالمندان امّت من ، احترام به من است .
ادامه مطلب
| Design By : Pichak |



