X
تبلیغات
خاطرات همسر یک طلبه

خاطرات همسر یک طلبه

خدایا آن گونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم وآن گونه ام بمیران کسی به وجد نیاید از نبودنم

پست ثابت

به وبلاگ خاطرات همسر یک طلبه خوش آمدید .

سلام 

لطفا به این نکات ریز و اما مهم توجه فرمائید .

این وبلاگ صرفا جنبه  خانواده و خاطرات  دارد 

در مباحث خانواده و خاطرات به احادیث در مورد خانواده و تربیت فرزند اشاره می شود 

جای خوبی برای مشاوره نیست 

همه ی اقشار خوب و بد دارد همه ی طلبه ها هم مثل هم نیستند دقت کنید 

این وبلاگ زیر نظر همسرم و با رهنمایی های ایشون اداره میشه 

قرار نیست برای امام زمان کار کردن فقط نوشتن آیه ،حدیث و شعر باشه 

نوشتن از  خانواده های پویا و فعال و با نشاط مذهبی هم نوعی تبلیغ دینی است 

کمی ظرفیت ، دید و جنبه هایمان را افزایش دهیم بد نیست 


[ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 21:21 ] [ زری ] [ ]
اینکه زن باشی...اما...

اینکه زن باشی و از آبشار زیبای موهایت لذت ببری
ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی طوری که حتی تاری از آن معلوم نباشد


اینکه زن باشی و اندام مناسبی داشته باشی
ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی


اینکه زن باشی و بتوانی زیبا و با عشوه حرف بزنی
ولی نزنی و صدایت را نازک نکنی

اینکه زن باشی و بتوانی همکار نامحرمت را بخندانی طوری که لحظات شادی با هم داشته باشید
ولی نخندانی و از قید آن شادی هم بگذری و سنگین برخورد کنی

اینکه زن باشی و در بازار عرضه و تقاضای ادا و عشوه و هوی و هوس بتوانی عرضه کننده باشی
ولی نباشی هر چند که قابلیتش را داشته باشی

اینکه ارزش های جامعه ات وارونه شده باشد و برای ارزش های تو
در پوشش بودن های تو
ارزشی قائل نباشند



اینکه جوری حرف بزنی ، قدم برداری و پوشش داشته باشی که
همکارت ، استادت ، همکلاسی دانشگاهت تحریک نشود و راحت و آسوده کارش را بکند و تمرکزش بهم نریزد ؛ اینکه با همه این تناقض ها دست بگریبان باشی و حتی پایت گران هم تمام شود ؛



همه اینها ارزش یک لحظه نگاه رضایت بخش بانو را دارد که دست دعا بلند کند و بگوید خدایا
« دختران امت پدرم ، همه زیبایی ها را داشتند و معیوب و مفلوج و کچل و زشت نبودند
ولی برای رضای تو زیبایی هایشان را از نامحرم پنهان کردند
پس تو محبت خودت را در دل هایشان صد چندان کن !
طوری که هیچ چشم و ابرویی
ناز و کرشمه ای
پول و مکنتی
نتواند جایگزین آن شود ! »
برگرفته از وبلاگ ورود آقایان ممنوع

برچسب‌ها: حجاب ؛دعای مادر؛عفاف
[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 21:11 ] [ زری ] [ ]
عذر خواهی
 

دوستان و بزرگان سلام
از اینکه باید همیشه عذر خواهی کنم شرمندم
مدتی برای نوشتن نیسنم به علت پاره ای از مشکلات
ممنون که به فکر خواهر کوچیکتون هستین .
یا علی

[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 21:5 ] [ زری ] [ ]
آخرین پست سال 91

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

دوستان و بزرگواران سلام

سال نو پیشاپیش مبارک امیدوارم سال پر خیر و برکت توام با سلامتی و تندرستی براتون باشه و آخرین سال و عیدی باشه که بی حضور یار عید می گیریم

اگر خدا بخواهد و امام هشتم بطلبد دوشنبه 28 اسفند راهی پابوس اقا هستیم بزرگترین مزیت این سفر لحظه ی تحویل سال حرم هستیم همراه با آقا مجتبی

دعایمان کنید

خواهشانوبت وایستید!!.... دوستان مشهدی به نوبت خونه ی همتون عید دیدنی میایم ....گفتم اصرار نکنید به نوبت

حلالم کنید اگه تو این مدت خدای نکرده دلی رو اگه رنجیده خاطر کرده باشم و نتونسته باشم به کامنت ها و ایمیل هاتون جواب بدم...

نظرات پست قبل رو هم بعد از عید اگر عمری بود تائید و جواب خواهم داد ان شاالله

....

لحظه ی تحویل سال من نالایق و حقیر و خانواده ام رو هم دعا کنید .

ای عابــر کــــوچه هـــــای بــــــاران بــــرگرد

ای وارث فــــــــاطــــــمــــــه تــباران برگــرد
یــک عـمر فراق و صبـر و دوری بـس نـیست؟
مــردیـــــم دگـــــــر. تو را به قـــــرآن بـرگرد

[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 16:32 ] [ زری ] [ ]
سیسمونس نوزاد یا جهزیه ...؟؟؟!!!!!


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

خداوند در سوره بقره ( آیه ی ۲۶۱ ) می فرمایند :

« داستان آنان که مالهای خویش را در راه خدا انفاق می کنند  داستان دانه ای است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه صددانه باشدوخداهرکه راخواهد فزونی دهد و خداوند فراخی بخش و داناست »

سلام 

حق با شماست لطفا دعواااااااااااااااااام نکنید 

حسی برای نوشتن نداشتم 

چند بار اومدم پست جدید بنویسم ولی مغزم یاری نکرد و تنها ماند انگشتانم 

که بدون فرمان مغز کاری ازدستشان بر نمی آمد 

پوزش پوزش پوزش 

...................................................................................................

چند تا تخت خواب مناسب دیدم فروشنده میگفت هم مدل نوزادی هم مدل نوجوانی 

نمی دونم کدومشو بگیرم دخترم خیلی حساسه 

سر خریدن جهزیه هم آبا و اجدادم جلوی چشمم اومد 

....درکت می کنم من هم 3 تا دختر دارم همشون دنبال هم عروس شدن 

تا جهزیه اولی رو خریدم دومی سومی طفلی شوهرم زیر بار این همه قرض و وام کمرش خم شده 

اقساط اونا رو هنوز تموم نکردیم داریم برا هر سه شون سیسمونی تهیه می کنیم 

.... حالا خدا کنه خانم احمدی دخترا ازمون راضی بشن 

دختر من که فقط غر زدن رو بلده به خدا از قهر خدا نمی ترسیدم نفرینش می کردم 

نه تو رو خدا خانم علیلو نگید گناه دارن یه چیزیش بشه دلتو بیشتر از همه می سوزه 

نمی دونی سر خریدن جهزیه چقدر منو پدرشو اذیت کرد همه وسایل هاش مارک های آنچنانی با قیمت های سر به فلک کشیده 

به خدا دلم برا این مرد بیچاره می سوزه مگه یه کارمند چقدر درآمد داره 

حالا دختر دومم خواستگار داره از ترس خرید جهزیه و سیسمونی همه ی خواستگارها رو رد کردیم 

البته این طفلی خودش خیلی دختر عاقلی و اهل بریز بپاش نیست ولی خوب مردم چی میگن 

باید بهتر از دختر اولی برا دومی جهزیه بگیرم 

خدا به دادمون برسه 

حالاچیا خریدی برا سیسمونی 

هر چی که به ذهنتون برسه از پاساژ های ولیعصر گرفتیم 

به خدا نزدیک 3 میلیون فقط یه تخت پسند کرده با وسایل و کمد و هزار کوفت و زهرمار دیگه اش 7 میلیون تموم میشه 

ای خواهر ...........

...

حرف های این دوتا مادر تو اتوبوس دلم رو به درد اورد 

رسیدم به ایستگاه و پیاده شدم 

ولی واقعا کجا داریم میریم 

با خودمون و با فرزندان آینده ی این مملکت داریم چیکار می کنیم 

چرا حد و حدود همه چیز رو زدیم بهم 

فکر می کنم دلم آتیش می گیره وقتی یاد پرستو دختری که به خاطر تهیه چند قلم جهزیه مختصر نمی تونه زندگی جدید شو شروع کنه و هر روز منتظره کی تو این اوضاع بازار داغ عید یادش می افته 

دختری چشم انتظار دستان سخاوتنمد اون هاست 

خدایا ما رو آنی به خودمون وا مگذار که نفس سرکشی داریم شیطانی حیله گر در کمین آرزوهای دور و درازمان 

خدابا شکرت که نه سر خرید کردن جهزیه و نه سیسمونی خانوادم رو ناراحت نکردم و همین دعاهای خیر پدر و مادرمه که برکت زندگی ام شده است . 


هر روز بلند و با صدا تکرار کنیم تقوا آن نیست که با یک تق ، وا برود .


[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 8:1 ] [ زری ] [ ]
کارهای تکراری ...!!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

پیامبر مهربانی ها 

پروردگارم هفت چيز را به من سفارش فرمود: اخلاص در نهان و آشكار، گذشت از كسى كه به من ظلم نموده، بخشش به كسى كه مرا محروم كرده، رابطه با كسى كه با من قطع رابطه كرده، و سكوتم همراه با تفكّر و نگاهم براى عبرت باشد.

كنزالفوائد،ج2،ص11

سلام به زیبایی نیت های پاکتان 

امید که روزهای زندگیمان هر روز بهتر از دیروز بنده ی خوبی باشیم 

هیچ کس هم نداند که خودمان چورتکه می کنیم ببینیم چقدر از این بازار دنیا کاسب شده ایم 

کجا سرمون کلاه رفته کجا بردیم وااااااای که چقدر حرف دارم ...


چند تا سوال 

خوب فکر کنید 


تا حالا شده از کاری خسته بشین ؟؟؟؟مثل ...؟

یا کاری رو خیلی دوست دارین اما هر چقدر برنامه ریزی می کنین بهش نمی رسین ؟؟؟

شده از صبح تا شب غر بزنید ؟؟؟؟

از صبح تا شب چند کار مفید و چند تا کار غیر ضروری و بی فایده انجام می دین ؟


حالا چرا این سوال ها رو می پرسم ؟؟؟

چند وقت پیش کارهای تکراری خونه خیلی اذیتم می کرد کلافه شده بودم از بس ظرف می شستم از بس جارو و لباس و تمیز کردن حتی آشپزی که خیلی عاشقشم (( از یکنواختی خیلی بدم می یاد )))

چند روز فکر کردم چی کار کنم ؟؟؟؟

بابا دانشجوی روان شناسی یه وقت افسردگی و اضطراب و هزار مرض ناشناخته سراغت نیاد 

فکر فکر فکر 

تا اینکه علتشو کشف کردمی و راه های درمان این فکر بد

همون طور که می دونید همه ی فکرهای منفی انرژی زیادی از انسان کم می کنه .


حتما مى دانيد در چهره هر يك از ما بيش از هشتاد ماهيچه وجود دارد كه انقباض و انبساط آنها سبب تغيير قيافه ما مى شود. اگر اين عضلات را به حالتى از افسردگى و ياس عادت دهيد بى شك حالت روحى ما را تحت تاثير خود مى گذارد. به نظر مى رسد تمام سعى و كوشش مان اين است كه در چهره ما نشانه هاى خشم، عصبانيت، ناكامى، انزوا، خستگى و بدبختى از چهره ما كنارى بروند و جاى آن را به آرامش، هيجان، شادابى، كنجكاوى، اعتماد، ملايمت و خوشبختى بدهند.


علت مساله : از کارهای که انجام می دادم لذت نمی بردم هدفم یادم رفته بود .


« شبکه ی 3 برنامه ی سمت خدا ... اگه فکر می کنید کارهای خونه براتون تکراری شده بدونید 

نیت رو فراموش کردید ...خانم های محترمی که تو خونه کار می کنن اجر و ثواب هر روزشون رو هدیه به یک معصوم بکنن نتیجه رو خودشون می بینن »

من ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یک برنامه ریزی حسابی برا زندگی 

صبح بعد از نماز  تثبیت حفظ قرآنی که تا الان حفظ کردم و فراموش کرده بودم 

و هر روز اهدای اجر و ثوابم به یکی از معصومین 


باور کنید با تمام وجودتان سعی خواهید کرد کارها رو به نحو احسن انجام بدین خیلی لذت بخشه 

و ....

من حفظ قرآن رو خیلی دوست دارم و خیلی از این کار لذت می برم و این رو تو اولویت کارهام قرار دادم 

تا انرژی بیشتری بگیرم .

 هر کاری که می کنید نیت خود را پاک و خالص کنید نمی دونید چه احساس خوبی به انسان دست می ده 

از هر ثانیه ی عمرتان لذت ببرید و شاد زندگی کردن رو بیاموزید و رنگ و بوی دیگری به توکل هایتان بدهید 

با همه غم ها غصه و فکرها 

از امروز شروع کنید ...

غر زدن و ناله و کنایه و بحث و جدل هم ممنوع ...

یه دل تکانی به خودتان بدهید و راه و رسم بندگی را نه در حد شعار بلکه به صورت واقعی عملی کنید 

 باور کنید خدا را که از رگ گردن به ما نزدیکتر است ...فقط باورش نداریم 

یا شاید در پیچ و خم دنیا گم گشته ایم صدایش کنید و با تمام رگ های بدنتان حسش کنید .


و پروانه وار زندگی کن 


زیبا سبک رو به اوج .



پیغمبر اکرم (ص) به اصحاب خود فرمود : عملی را بگویم که اگر انجام دهید شیطان به قدر فاصله


 مشرق و مغرب از شما دور میشود.عرض کردند بفرمائید.فرمود : روزه صورت شیطان را سیاه


 میکند ، صدقه پشت او را میشکند دوستی در راه خدا و کمک کردن به یکدیگر در کارهای نیک


 شیطان را بیچاره می نماید توبه و استعفار رگ قلبش را پاره میکند هر چیزی زکات و پاک کردن


 دارد زکات بدن روزه است. از حضرت صادق (ع) نقل شده که در تفسیر آیه شریفه ( واستعینوا


 بالصبر و الصلوة) فرمود : منظور از صبر روزه است هرگاه برای شخصی پیش آمد سختی شود


 روزه بگیرد زیرا خداوند میفرماید : {{ بوسیله روزه و نماز کمک بگیرید }} وافی جلد 2 باب صوم


 صفحه 6 ، پند تاریخ جلد 5 صفحه 242



پی نوشت 1: نتیجه گیری بحث پست قبل 
مسجد جای همه ی مسلمون هاست چه پیر چه جوان 
اما با حفظ حرمت و احترام پیرها و ریش سفیدهای مسجد بیشتر جای جوون هاست 
نظرات خیلی جالبی داده بودین ممنون از همکاری همتون .

پی نوشت 2 : مثل همه ی دانشجوها تا 15 بهمن نیستم و حسابی می خوام درس بخونم .
کلیه نظرات و جواب ها و سر زدن ها بعد از 15 بهمن
دعایم کنید 








برچسب‌ها: دلنوشته ها, نیت ها, تفکرات
[ چهارشنبه بیستم دی 1391 ] [ 22:49 ] [ زری ] [ ]
مسجد جای کیه ؟؟؟؟ 2
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله , هنگامى كه معاذ را به يمن فرستاد, فرمود: اى معاذ! كتاب خدا را به آنها بياموز و ايشان را بااخلاق شايسته , خوب تربيت كن .


سلام 

ادامه بحث من و حاج خانم های مسجدی 

من : مادر گلم مسجد هم جای پیر هم جای جوون 
هیچ کجای کتاب خدا ننوشته یکی از آن دو حضور داشته باشند 
حق با شماست سبحان شلوغی کرد و من هم معذرت می خواااام  ولی خوب شما می تونید 
مسئله رو یه طوره دیگه بیان کنید 
داخل پانتز ( این حاج خانم ها همون ابتدا به همه چای تعارف کردند به جز من غریبه )
یه شکلات به سبحان بدین و به من هم بگین دخترم بذار بچه ات یه ذره بزرگتر بشه بد میای مسجد... 
نماز دوم شروع شد 
و بعد ازنماز گویا همه ی حاج خام ها در حال بررسی حرف ها خودشون و من بودند 
و این بار با خواهشی که از سبحان کردم  چشم غره هایی که حاج خانم ها بهش کرده بودند آروم نشسته بود
و با چند تا تسبیح ور می رفت 
داشتم تسبیحات حضرت زهرا س م گفتم که 
دوبره گردان حاج خانم ها بهم یورش اوردند نه مسجد ما ای جووون و بچه دار نیست 
گفتم یعنی منو دارین از خونه خدا بیرون می کنین ؟؟؟
و همچنان با آرامش و لبخند بودم ... 
که همشون با هم گفتند استغروالله ....
گفتم مادرای من حاج خانم های گل چشم دیگه پا تو مسجدتون که سند 6 دانگ به نامتون زدند نمی ذارم 
خوب شد 
ولی یه خواهش ازتون دارم من از وقتی چشم باز کردم تو یه خانواه ی مذهبی به دنیا اومدم 
الان هم 3 ساله به خاطر سبحان کوچولوم که هم خودش اذیت نشه و هم حواس  نمازگزارها بهم نخوره تو نماز جمات شرکت نکردم 
ولی اینو برخوردها باعث میشه جوون ها از مسجد زده بشن 
به جای مسجد از جاهای دیگه سر در بیارن 
امر به معروف هم راه و روش خودشو داره 
ممنون بهم تذکر دادین و خوب رسم مهمان نوازی رو به جا آوردین .
گوشیم زنگ زد و گفتم حاج آقا الان میام شرمنده
و با همشون دست دادم و خداحافظی کردم 
زمزمه های حاج خانم ها در مسجد بلند شد .

خانم حاج آقابودند !!!؟؟؟؟؟
بد شد ؟؟؟!!!
واه واه از رو هم نمی رفت ؟؟؟
چه زبونی داشت 
!!!!!
ولی به نظرم حق با اون بود خیلی تندی کردیم 
محبوبه خانم چایی بهشون داده بودین ؟؟؟
و من با دل پر از مسجد خارج شدم 
........................................................................................................................................
خدایا نکند از بنده هایی بشیم که به دین اسلام 
و مذهبمون با باورهای نادرست و غلطمون ضربه بزنیم 
اسلام دین زیبایی هاست افراط و تفریط نداره 
دین تعادله .
 .............................
از وقی آقا مجتبی امام جماعت اون مسجد شده پای جوون ها باز شده بود که از طرف حاج آقا و پیر مردها هم زیاد با استقبال روبه رو نشد و همین امر باعث شد دیگه حاج آقا اون مسجد نرن 
خیلی سعی کرد و تمام تلاشش بر این بود که جوون ها بیشتر بشن تو مسجد 
جوون های مسجد رو دعوت می کرد تو خونه و باهاشون بحث می کردند کتاب معرفی می کرد خونشون می رفت باهاشون شوخی می کرد فوتبال بازی می کردند و ... 
و این به مزاق ریش سفیدها مسجد خوش نمیومد . 
به نظر شما مسجد جای کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



برچسب‌ها: خاطرات, مسجد
[ جمعه هشتم دی 1391 ] [ 12:10 ] [ زری ] [ ]
مسجد جای کیه ؟؟؟؟


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد


امام صادق علیه السّلام فرمودند:

دوستى را شرایطى است و اگر همه این شرایط در کسی نباشد او را دوست  کامل نشمار و کسى که

هیچ یک از این شرایط در او نباشد در هیچ مرتبه از دوستی با او رفاقت نکن.

 اول آنکه پنهان و آشکارش براى تو یکى باشد.

دوم آنکه آراستگى تو را آراستگى خود بداند و سرافکندگى تو را سرافکندگى خودش.

سوم آنکه ثروت و مقام روحیه او را تغییر ندهد.

چهارم آنکه از آنچه در دسترس توانائى او است از تو دریغ ندارد

پنجم آنکه در سختیهاى روزگار تو را رها نکند.


سلام دوستان و بزرگان 

در پی پیشنهاد های مکرر دوستان مبنی بر اینکه بیشتر از خاطراتم بنویسم 

چند تا مطلب باید یه اتفاق خوب و مفید و...بفته که من بنویسم 

از اوایل ازدواجمون هم می نویسم حقیقتش هنوز ما تو اوایلیم 

چرا بعضی ها نظراتشون رو خصوصی می نویسن بدون اینکه خصوصی باشه 

به جای حاجی از این به بعد اسم حاجی رو می نویسم 

بازم گفتم حاجی نه دیگه قول می دم بگم آقا مجتبی 

و اما ...

آقا مجتبی مسجدی که نماز می خوند رو عوض کرده بود و امام جماعت یه مسجد جدید شده تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

من و محمد سبحان هم اون روز باهاشون رفتیم مسجد برا نماز جماعت 

اینکه محمد من زلزله هستش حرفی نیست ولی ...

رسیدیم مسجد و من رفتم قسمت خانم های مسجد...

 جانماز باز کردم یکی برا خودم یکی برا محمد سبحان 

چند تا نکته :

بیشتر افراد مسجد بانوان مسن بودن 

به غریبه ها (من ) چپ چپ نگاه می کردن 

به محمد سبحان به توان n چپ نگاه می کردن 

بریم ادامه داستان 

مکبر وقتی قد قامت الصلواه رو گفت من کلی به سبحان سفارش می کردم که نماز بخونه و زیاد هم شلوغی نکنه ...

تا نماز شروع شد و قامت بستیم 

محمد سبحان تا رکعت اول همراهی مون کرد 

تا نماز تموم بشه کل مسجد رو ریخت به هم 

هر چی تسبیح و مهر بود ریخت وسط مسجد 

مهر خانم ها رو برداشت و در رفت تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

نماز که تمام شد به جای تسبحات حضرت زهرا س همه یورش باور کنید یورش بود 

صحنه ای شبیه یکی از جنگ ها ی مختارنامه تکرار شد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

از همشون عذرخواهی کردم و گفتم ببخشید شرمنده بچه اس همه جا رو مرتب می کنم 

لطفا به بچه چیزی نگین خاطره ی بد تو ذهنش می مونه 

من خودم درست می کنم 

یکی از حاج خانم های مسجد گفت : ما هم سن شما بودیم می نشستیم خونه بچه بزرگ می کردیم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

جوون کجا مسجد کجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

برو بشین خونه بچه اتو تربیت کن 

چیه بدت اومد برو یه لیوان آب بخور تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

من فقط لبخند می زدم 

گفتم معذرت می خوام فرمایشاتتان تمام شد.

من : 

بچه خوب بچه ای که تو مسجد تربیت بشه بزرگ بشه 

شما ها که بزرگ ما جوون ها هستید باید تشویق کنید جوون ها بیان مسجد 

این کارهاتون تو روحیه بچه ها تاثیر بدی داره 

دعواش بکنید دیگه مسجد نمیاد ...

و اون طرف تر محمد سبحان مشغول کارهای کودکانه ای خودش بود 

بدون اینکه به قضاوت خیلی ها فکر کند تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


ادامه دارد زود قضاوت نکنید ....


اگه 24ساعت از عمرتون بمونه تو اون 24 ساعت چی کار می کنین ؟

سوالی بود که آقا مجتبی از من پرسید ؟

من : از ترسم 24 ساعت فقط گریه می کنم ...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

شما چی کار می کنین ؟؟؟؟


وبلاگ معرفت قرآنی ام هر روز به روز میشه وقت کردین یه سر بزنین معرفت قرآنی


[ دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391 ] [ 16:18 ] [ زری ] [ ]
متکلم وحده

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم:اکثر اهل النار العزاب.
بيشترين اهل جهنم انسانهاى بى همسرهستند. ﴿من لا يحضره الفقيه، ج ۳، ص ۲۵۱﴾

سلام 

امیدوارم که همه حالشون خوب باشه

قول داده بودم یه خاطره از دوران نامزدی براتون بنویسم که مشتاقانه خیلی از شماها پیگیر بودید 

تازه نامزد کرده بودیم و دوران بسیار رمانتیک زندگیمان بود 

تو پست های ازدواجم توضیح دادم که چقدر شیفته ی حاجی جان شده بودم 

حاجی جان من خیلی خیلی فرد آروم و خجالتی بود برعکس من 

وقتی اوایل همدیگر رو می دیدیم و بیرون می رفتیم اینقدر خجالتی بود و آروم که بعضی وقت ها حرصم رو در می اورد 

بعضی موقعه ها هم ازبس متکلم وحده می شدم فکم تا چند روز درد می کرد 

یادمه یه بار اونقدر حرف زدم که طفلی از خواب چشماش قرمز شده بود ولی اعتراضی به من نمی کرد منم از حرصم الکی حرف می زدم  و هی می پرسیدم شما که خوابتون نمی یاد و اون هم فقط می خندید ...

آخرشم من خوابم گرفته بود و با دهن باز خوابیده بودم ....

اااااااااای خدا چه روزهای بانمکی داشتیم یادش بخیر 

حاجی همیشه به من میگه اگه تو مرد می شدی و اون هم از نوع طلبه اش همه از پای منبرت فرار می کردن از بس حرف می زدی 

من 

یه روز گرم تابستان با چند تا از دوستای حاجی رفته بودیم یه روستای خوش آب و هوا 

تقریبا همه ی کسایی که اومده بودن نامزد بودند

ناهار هم مهمان یکی از دوستان بودیم که از اهالی همون روستا بود آبگوشت اون هم چه آبگوشتی

خلاصه بعد از ناهار همه جفتی رفتن گردش 

من و حاجی هم با هم تصمیم گرفته بودم  فقط گوش کنم و حرف نزنم 

بعد از کمی گردش همه ی حرفام  داشتن منو خفه می کردن به حاجی هم گفتم تا تو حرف نزنی عمرا حرف بزنم فکر کن رفتی منبر 

حاجی همش شوخی می کرد حالا شما سر صحبت رو باز کن من دفعه اولم با یه جنس مخالف بیرون میرم ان شاالله تو زن دوم قول می دم جبران کنم 

دیگه منفجر شدم حاجی گلم :بله 

یه خواهشی بکنم 

حاجی :شما صد تا امر کن 

همون بهتر که خودم متکلم وحده بشم 

حسابی حاجی خندید و وقتی صورت سرخ منو دید همش معذرت خواهی می کرد و می گفت شوخی کردم

سر صحبت باز شد 

آقا حالا من میگم حاجی جان من خسته  شدم بریم یکم بشینینم 

مگه صحبت های حاجی ما تموم میشه ....

نتیجه اخلاقی:اگر شریک زندگیتان طلبه هست هیچ وقت پیشنهاد نکنید سر صحبت رو باز کنه و فکر کنه بالا منبر رفته .


قابل توجه :  وبلاگ معرفت قـــــــــــرآنی هم دوباره به روز می شود .

آدرس موجود در لینک ها  


[ سه شنبه چهاردهم آذر 1391 ] [ 21:8 ] [ زری ] [ ]
کبوتر حرم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

سلام

ایام عزاداری سرور و سالار شهیدان اباعبدالله الحسین رو خدمت همه ی شیعیان تسلیت عرض می کنم .

جایتان خالی بود در بارگاه ملکوتی امام مهربانی ها 

تا وارد حرم نشدی در مخیلات ذهن ات نمی گنجد که به پا بوسی آقا دعوت شده ای 

وارد صحن و سرایش که می شوی انگار در رویای شیرینی به سر می بری ...

سلام می کنی و اذن دخول می خوانی 

دلت می گیرد خجالت  می کشی که با چه رویی 

و به کدامین عمل صالح ات اذن دخول می خوانی 

اشک امانت را می برد نفس نفس می زنی 

و کسب اجازه می کنی برای وارد شدن به بهشت زمینی 

از شرمساری و کوله بار گناهت سر بلند نمی کنی 

در دلت غوغایی است 

یادت می افته که در مقابل امام مهربانی ها ایستاده ای دلت کمی آرام می شود 

یاد داستان موسی و باران و بنده ی توبه کار می افتی 

و اشک سیل هایت همچنان جاری است در دلت توبه ای می کنی در محضر امامت 

قدم هایت را به آهستگی بر می داری و شوق زیارت در وجودت آتشی به پا 

می کند 

حسودی می کنی به کبوترهای حرم و آرزویی می کنی در دلت که کاش به جای کبوترهای حرمت بودم ...

و همچنان ورد لبت سلام کردن و نجوا کردن است 

به این سلام که می رسی می ایستی تعجب می کنی السلام علیک یا غریب الغربا 

و کلمه غریب را به چندین بار زمزمه می کنی غریب غریب غریب 

غریب و این همه دلسوخته غریب و این همه عاشق غریب و این همه مهمان 

پس به غریب کربلا چه باید گفت نه غریب واژه ی مناسبی برای بارگاه تو نیست 

غریب برای بقیع است که غریب است 

چشم باز می کنی می بینی روبه روی ضریح مطهر ایستاده ای هق هق گریه امانت را می برد کم می آوری نیاز به اشک داری 

پر از نیاز و التماس می شوی 

ناگاه می بینی همه حال تو را دارن و هق هق گریه فضا را پر کرده است 

نماز می خوانی اوج می گیری در حرم کبریای اش 

احساس همان کبوتری را داری که تا چند لحظه ی پیش حسودیش را می کردی 

آرام که شدی نمی توانی دل بکنی گوشه ای می نشینی و ریه های پر از گناهت را با اکسیژن پاک و مطهر حرمش پر می کنی

ریه هایت حال می کنند 

زمزمه کرب و بلا ورد زبانت می شود 

هر کی می خواد کرب و بلا .......میره پیش امام رضا 

دوباره اشک هایت سرازیر می شود 

با این تفاوت که احساس می کنی اشک هایت هم سبک شده اند یا عشق بازی را یاد گرفته اند.....

دل کندن سخت است سخت ولی به امید طلب دوباره دست بر سینه از بارگاه ملکوتی اش خارج می شوی ....

اما این بار ؛با پایی که رفته بودی خارج نمی شوی با بال هایی که گرفته ای پرواز می کنی و اوج می گیری ....




[ دوشنبه ششم آذر 1391 ] [ 23:33 ] [ زری ] [ ]
روزهای خوب کنار هم بودن ....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

پیامبر خوبی ها و مهربانی ها می فرمایند :

در راه خدا برادران یکدیگر باشید چنان که خدا به شما فرمان داده است : از هم نفرت نداشته باشید و به یکدیگر ستم نکنید و کینه نورزید و به همدیگر پشت نکید ...مفاتیح الحیات

 

سلام

سلام ویژه به همه ی خواننده های خاموش و روشن وبلاگم

ممنون از همه ی بزرگواران و دوستانی که همیشه جویای احوالم هستند .

پیرو خواهش های دوستان گلم بابت نوشتن خاطراتم اطاعت امر می کنم

من تو این وبلاگم از دوستانم خیلی نوشتم

دوستانی که چقدر تو زندگیم تاثیر مثبت داشتند و همیشه تو خیلی از مسائل زندگیم مدیونشون هستم

دوست خوب واقعا یکی از بهترین روزی هاست .

چند تا دوست خانوادگی داشتیم که خیلی باهاشون صمیمی بودیم

و خیلی از شب های بلند این روزهارا کنار هم می گذراندیم ....

شب هایی که بعضی وقت ها تا صبح بیدار بودیم حرف می زدیم آشپزی یاد می گرفتیم

اگر یکی از ما نیاز به مشاوره راهنمایی و هم صحبتی داشت تا صبح سعی می کردیم هرکسی هر چیزی بلده و یا راهی می دونه راهنمایی اش کنیم

از خرید کردن هایمان گرفته تا مهمانی های خودمانی که صفا و صمیمیت و سادگی حرف اول را می زد

اینقدر وابسته ایشان بودم که تصور اینکه زمانی برسد و ماه ها نبینمشون در باورم نمی گنجید

اینکه روزگاربتواند بین ما فاصله ایجاد کند ....اینکه ماه به ماه از هم خبر نداشته باشیم

شب های طولانی فصل پایز امسال طولانی تر از هر سال دیگربرای مامان زری هستش

دلم برای همه اون لحظه ها و دوستام خیلی تنگ شده و فکر می کنم دگر هیچ کس نتواندجای آن ها را برایمان پر کن ...

ولی مسئله ای که خیلی آزارم می دهد این است که کسی که در ذهنت ازش یک انسان واقعی ساختی که بخشش و بخشندگی را از خدای خویش قطره ای در دلش جای خشک کرده باشد یا معرفتش حرف اول را برایت بزند یا نکاتی که از او  در ذهنت داشتی ...

اما روزی که نیاز به بخشش داری .......

بخششی که حتی علتش را هم ندانی !!!!!؟؟؟؟؟

نبخشدد بی علت .....راحت بگوید ما این ور دنیا دوستی به اسم شما را نمی شناسیم

از کاه برای خودش کوه بسازد...

ولی به قول خودش مهم این است که من پین خدای خودم دلم قرص و محکم است که خطایی نکرده ام .

خدایا دوستانم در هر کجای از گیتی که زندگی می کنند حفظشان کن و عملشان و کردارشان با حرف ها و شعارهایشان یکی کن .

 


پی نوشت ۱: مثل همیشه پوزش می طلبم که نمی تونم به همتون سر بزنم ....

پی نوشت ۲: سه شنبه راهی مشهد الرضا هستم جایی که بهترین نکته ی دنیاست دلم برای صحن و سرایش می تپد .

در قسمت بعدیخواهید خواند

خاطرات مسافرتم

یکی از بهترین خاطرات دوران نامزدی

[ جمعه نوزدهم آبان 1391 ] [ 21:45 ] [ زری ] [ ]
احساس مادرانه مامان زری گل می کند !!!!

 

رسول خدا(ص) فرمود: به پدرانتان نیكی كنید تا فرزندانتان به شما نیكی كنند، از زنان مردم چشم‌پوشی كنید تا دیگران نسبت به زنهای شما چشم‌پوشی كنند.

كنزالاعمال جلد 16 صفحه 466

دوستان و همراهان مامان زری سلام

این پست قابل توجه مامان خانم ها

نمی دونم چرا ولی این روزها بیشتر از هر وقت دیگر محمد سبحانم را عاشقانه تر دوست دارم .

مادرها بهتر می دانند که عشق مادر و فرزندی چه رابطه ی زیبایی است .

یاد روزهای اولی که محمد سبحانم به دنیا اومده افتاده بودم

روزهایی که نمی دونستم با این موجود کوچولوی دوست داشتنی چطوری رابطه برقرار کنم

روزهایی که نمی تونستم عشق و محبتم رو بهش به زبون بیارم

روزهای اول که دچار یه نوع افسردگی و اظطراب شده بودم

یک حالت ترس اما دوست داشتنی

زمانی که به آغوش می گرفتمش احساس می کردم همه ی زندگی در این کوچولوی زیبا و معصوم خلاصه شده

اما گاهی می ترسیدم از اینکه نتونم خوب مادری کنم .

یک حسی هم که بود اصلا نمی تونستم در جمع قربون صدقه گلم برم خجالت نبود شاید نابلدی بود .

و این امر باعث شد همه فکر کنن من دوستش ندارم عاشقش نیستم

و گاه حرف های اطرافیان بدجور مرا می آزرد.

تازه که آمده بود شب ها بیدار می شدم و به صدای نفس هایش گوش می دادم تا مطمئن شوم قلب کوچکش می تپد .

آری ترس همیشه همراهم بود مبادا او را از دست بدهم .

بعضی شب ها تاصبح بالای سرش می نشستم قرآن می خواندم و گریه می کردم و از خدا می خواستم در تربیتش کمک کند و برایش طول عمر باعزت می طلبیدم .

نمی دانم چه شد که این ها را بنویسم اما این روزها بعد از گذشت سه سال تازه یاد گرفته ام پیش چشمان همه فدایش شوم نازش را بکشم و با تمام وجودم وجود نازنینش را ببویم .

محمد کوچکم ۲۵ شهریور ۸۸ به محفل گرم خانواده ی دونفره ی ما اضافه شد .

عزیز دل مادر با همه ی وجودم دوستت دارم بگذار دیگران هر چه می خواهند بگویند .

 


[ شنبه پانزدهم مهر 1391 ] [ 22:13 ] [ زری ] [ ]
درد جامعه ...!!!؟؟
 
 
 مردان درمورد زنانی که باز لباس می‌پوشند چطور فکر می‌کنند؟
وقتی زنی لباس باز و برانگیزاننده می‌پوشد، تنها پیامی که مرد دریافت می‌کند این است که او دنبال رابطه‌ جنسی است. البته دلایلی که ممکن است یک زن لباس جذاب بپوشد می‌تواند کاملاً متفاوت باشد. ممکن است فقط به این دلیل چنین لباسی پوشیده است که تصور می‌کند بسیار روی مُد و زیبا است.
 
اما برای یک مرد، وقتی زن را در لباس‌ تنگ و محرک می‌بیند، به‌طور اتوماتیک ‌وار تصویر زنی برایش نمودار می‌شود که دوست دارد رابطه ‌جنسی داشته باشد. به همین دلیل بعنوان یک ابزار جنسی به او نگاه می‌کند و دیگر قادر نخواهد بود به عنوانی دیگر با او رابطه برقرار کند.
 
 درواقع، زنانی که مردها را بخاطر چشم‌چرانی متهم می‌کنند با پوشیدن لباس‌های باز پیامی کاملاً متفاوت می‌فرستند. یک مرد هرچقدر هم که قوی و مقاوم باشد، نمی‌تواند دربرابر تن برهنه مقاومت کند.هیچ مردی در ذهنش استدلال نمی‌کند که ممکن است دلیل پوشیدن چنین لباسی این باشد که به نظر آن زن آن لباس زیبا و مُد روز است.
 
 ذهن مرد اینطور کار می‌کند که اگر زنی به دنبال این است که احترام مردان را جلب کند، باید طوری خود را به آنها نشان دهد که آنها با شخصیت او ارتباط برقرار کنند نه بدن او. زنی که لباس‌های باز و محرک می‌پوشد غیرمستقیم به مردان می‌فهماند که به او بعنوان یک ابزار جنسی نگاه کنند، نه چیز دیگر. مردان هم اینجا مقصر نیستند، آنها مخلوقاتی شدیداً دیداری هستند که فقط به دنبال کوچکترین محرک در جوانب جنسی هستند.
 واقعیت این است که اکثریت مردان به دنبال زنی هستند که شخصیتی قوی با سیستم ارزشی خوب باشند. البته دوست دارند که زنانی که لباس‌های باز و برانگیزاننده می‌پوشند را هم چشم‌چرانی کنند اما هیچوقت همچنین زنی را بعنوان شریک زندگی خود انتخاب نمی‌کنند، آن زن برای آنها فقط یک ابزار برای تخیلات جنسی است.
 زنی که متین و موقر لباس می‌پوشد و سعی نمی‌کند توجه مردی را به بدن خود جلب کند، اتوماتیک‌ وار احترام شگرفی برای خود بین مردان ایجاد می‌کند. برای مردان بودن در کنار چنین زنی همواره توام با آرامش است.
 یشتر مردان ارزش‌های عمیقی دارند و سعی می‌کنند همان‌ها را در زنان خود پیدا کنند. وقار مایه جذابیت زنان است و بیشتر مردان این خصوصیت را در زن رویاهایشان می‌بینند. اما سکس فقط یکجنبه کوچک از زندگی یک انسان است ، همه انسان‌ها خیلی بیشتر از تمایلات و تحریمات جسمی به دنبال احترام، عشق و درک هستند.
 مردان احترام عمیقی برای زنان قائل هستند، بالاخره همه آنها با مادر و خواهر خود حس پیوستگی عمیقی دارند. همه مردان به طور ذاتی به دنبال یک زن ساده، بی‌آلایش، موقر و محترم هستند که بتواند همراه زندگی آنها باشد. و درست نیست که بگوییم همه مردها زنان را ابزارهای جنسی می‌بینند.
 
 
مردانی هستند که زنان را ابزار جنسی می‌بینند اما این مردان در حداقلند، حداقلی که هنوز مانده تا بزرگ شوند. بیشتر مردها به دنبال همراهی، وفاداری و پیوستگی عمیق با زن زندگیشان هستند، رابطه جنسی در رابطه‌ های جدی معمولاً حرف اول را نمی‌زند.
 
 مردان زنانی را دوست دارند که شخصیت و صداقت داشته باشند. تنها زنانی بعنوان ابزار جنسی به آنها نگاه می‌شود که برای این منظور برنامه‌ریزی می‌شوند، چه خواسته و چه ناخواسته.
 این یکی از نظرات دوستای گلمه خصوصی بود امام من بدون اسم می ذارم تا خونواده ها خودشون بخونن
به نام خدای مهربون
سلام خواهر گلم خدا قوت اولین بار هست که وبلاگ شما رو می بینم 27 سالمه و به خاطر شرایط خاصی که در زندگیم داشتم تا حالا قسمت نبوده ازدواج کنم معتقدم سختی های زندگیم تا الان هرچند که ...اما خدا رو شکر باعث ایجاد دوستی صمیمانه من با خدا شده با دل پاکتون برای من هم دعا کنید خداوند همسر خوبی به خوبی همسر شما به همه جوان ها و به من هم عنایت کنه انشا الله
راستی اگر دوست داشتید از طرف من و همه دخترایی که سنشون بالا رفته یه توصیه به پدر ها و مادر ها بکنید واون اینکه پدر ها و مادر ها فکر می کنند اگر دخترشون دانشگاه بره و درس بخونه و بعد ازدواج کنه براش بهتره اما به خدا قسم که اینطور نیست یک دختر و حتی پسر نمی تونه همه احساسش رو به پدر و مادرش بگه یک جوان از وقتی که وارد دانشگاه می شه همه فکر و ذکرش اینه که کی ازدواج می کنه و اصلا آرامش نداره حتی برای درس خوندن و ...
و پدر و مادر ها چه اشتباه بزرگی مرتکب می شن و نمی دونن اگر جوانشان مرتکب گناهی شود آنها هم در این گناه شریکندن
 
[ پنجشنبه سیزدهم مهر 1391 ] [ 0:0 ] [ زری ] [ ]
عاشقان عید مبارک

سلام

میلاد امام رئوف و رحمت بر همه شما مبارک

 

دوست اونه که دوستشو نیگا کنه امام رضا

اگه دردی می بینه دوا کنه امام رضا

قربون کبوترای حرمت امام رضا

قربون این همه لطف و کرمت امام رضا

تو که آخر گره رو وا میکنی

پس چرا امروز و فردا میکنی

[ پنجشنبه ششم مهر 1391 ] [ 18:55 ] [ زری ] [ ]