تاريخ : شنبه پنجم آذر ۱۳۹۰ | 21:21 | نویسنده : زری

به وبلاگ خاطرات همسر یک طلبه خوش آمدید .

سلام 

لطفا به این نکات ریز و اما مهم توجه فرمائید .

این وبلاگ صرفا جنبه  خانواده و خاطرات  دارد 

در مباحث خانواده و خاطرات به احادیث در مورد خانواده و تربیت فرزند اشاره می شود 

جای خوبی برای مشاوره نیست 

همه ی اقشار خوب و بد دارد همه ی طلبه ها هم مثل هم نیستند دقت کنید 

این وبلاگ زیر نظر همسرم و با رهنمایی های ایشون اداره میشه 

قرار نیست برای امام زمان کار کردن فقط نوشتن آیه ،حدیث و شعر باشه 

نوشتن از  خانواده های پویا و فعال و با نشاط مذهبی هم نوعی تبلیغ دینی است 

کمی ظرفیت ، دید و جنبه هایمان را افزایش دهیم بد نیست 




تاريخ : سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ | 0:4 | نویسنده : زری
سلام  دوستان 

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز
و دویدن که آموختی ، پرواز را
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند
پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت
کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید
و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت
و کمال معرفت آن است که
خودت را باور داشته باشی

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...!! گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ... گاهی..!! ... پشیمانی از کرده و ناکرده ات... گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که... گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی... گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود.

پنجره ای که بسته بود باز می کنم... و پنجره برای نگاهم کوچک بود! رفتم همه آسمان را ببینم... و نگاهم کوچک بود!

همه نیلوفر را که روی هم می گذاشتم می شد یک آسمان به اندازه قاب نگاهش!

همه نیلوفر می شد یک علامت سوال و یک ذهن خسته که برای هیچ سوال دیگری جا نداشت!

 

 .............

از این پس شاید مفهوم حرف هایم را از لابلای متن های فوق فریاد بزنم ...

با من باشین اگر عمری باشد ...

این روزها دوری از حاج اقای عزیزم بسیار سخت است بر من 

حاجی برا تبلیغ و کارهای اداری مدتی است کنارمان نیست 

لحظات سختی است سخت .

....................................................................

با عرض شرمندگی از اینکه نمیتونم به نظراتتون پاسخ بدم

ولی تک به تک رو خوندم و فقط تایید میکنم .



تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۳ | 13:12 | نویسنده : زری
سلام

به زودی می ایم با یک دنیا حرف...

دعام کنید...

ممنونم از ۷۰۰نظری که وقت گذاشتید و نگاشتید...



تاريخ : جمعه هشتم فروردین ۱۳۹۳ | 3:13 | نویسنده : زری
سلام 

همه ی ایامتان عید و همه پر از رنگ و بوی فاطمی

بعد از چند سال نوشتن در این فضای مجازی و با همه دلبستگی و وابستگی ام به این خاطرات همسر یک طلبه و شخصیت مامان زری

دیگر قادر به نوشتن نیستم نمیدانم چه مدت یکسال دوسال ‌‌....

برایم دعا کنید 

در ضمن علت رفتن هم چیزی نیست جز سلب توفیق از خدمت 

چرا که مامان زری همیشه از نوشتن هدف داشت و هدفش کسب معرفت خودش بود اول بعد هم دوستان

توفیق نشد 

فعلا باید چند سال درس یاد بگیرم تازه فهمیدم هیچ چیز بلد نیستم و بدجور رفوزه شده ام ...

همه ی دوستان حلالم کنن اگر خدای نکرده دلی رو رنجوندم و ...

حلالم کنید 

دعایم کنید که دعاهایتان گیراست .

امری بود وبلاگ حاج اقا هستش...

یا علی 



تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۲ | 12:7 | نویسنده : زری
سلام 

ممنون از همه ی کسایی که دعایشان این روزها همراهم بود

حلال کنید اگر ناراحت و نگرانتان کردم .

حدیثی از امام علی ع خواندم ناب و ره توشه و برنامه سال جدیدمان باشد ان شاالله .

تحویل سال و ایام فاطمیه به حق صاحب عزا دعایم کنید .

‌************************


بنده ای طعم ایمان را نمی چشد، مگر اینکه دروغ را چه شوخی و چه جدی اش ترک کند.




تاريخ : جمعه شانزدهم اسفند ۱۳۹۲ | 21:6 | نویسنده : زری

آدمهایی هستند که شاید کم بگویند “دوستت دارم”یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را .. .بهشان خرده نگیرید !این آدمها فهمیده اند “دوستت دارم” حرمت دارد ،مسئولیت داردولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی دوست داشتن واقعی را میفهمی ،میفهمی که همه کار میکند تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی . . .آزارت نمیدهد ، دلت را نمی شکند ،من این دوست داشتن را می ستایم . . .!  

قدر همچین ادم هایی رو بدونین تا دیر نشده و دیر نفهمین ....بعضی ها فقط اسم ادم بودنو یدک میکشن ...


برچسب‌ها: یه حرف دل

تاريخ : جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ | 22:12 | نویسنده : زری
سلام

سلامی از جنس رفاقت و دوستی و صداقت

صداقت و داشته باشین که بدجووووور مهمه

نمی دانم با چه زبانی و با کدامین کلمات ازاین همه لطف و محبت که در روزهای کمرنگ بودنم

در این فضای مجازی برایم نگاشته اید تشکر کنم و مثل همیشه گویای این حقیقتم که نمی توانم

به همه ی خلوتکده هایتان سری بزنم و بخوانمتان .مرا ببخشید که بخشش کار بزرگان است ....

....................

نمیدانم این روزها چه مرگم شده

واژه کم دارم برای بیان احساسات این روزهاییم

بدجووووووور درگیر دنیا و لجن های دنیوی شده ام

گویی قرار نیست بمیرم قرارنیست چمدانم را ببندم و به دیدار محبوب بشتابم

خیلی مشتاق زیارتش هستم اما وقتی چمدانم را وارسی میکنم

پر از ................

هیچ نیست پر از خالی است

خالیه خالی

البته خالی از آن جهت که چیز به درد بخوری برای شب های تاریک نیست

برای شب های تنهایی ام....

چقدر دلتنگ روزهای کودکی ام ...پاک و معصوم ...چست و چابک

باز باران ...با ترانه ...کاش ببارد....کاش ببارد دوباره ....

با دو پای کودکانه ....وای دوران کودکی ام کجایی

کجا جا گذاشتمت ...کجاااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخ که چقدر دلم حرم امام رضا را با تمام وجودش میطلبد و من

چقدر شرمنده ی دلم میشوم

گویا مرهم زخم های این روزهایم که از ...............

فقط امام رضاست ...

میدانم سحر نزدیک است

و به زودی خورشید دامن طلایی اش را بر روی این زمین آلوده میگستراند و

خرامان به سوی زندگی ام و زندگی هایمان میاید

خدایااااااااااااااا

کمک کن تا آمدن خورشید در این سیاهی ها راه راگم نکنیم

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////

از واژه هایی که نگاشته ام هیچ نمیفهمم اما دلتنگم

و دلتنگی ام را خوب میدانم

....

برای مدتی نیستم تا به دلم و عقلم و ایمانم فرصتی برای چالش بدهم

دعایم کنید که دعاهایتان گیراست ...

==========================

این هم تقدیم به همه ی دوستانیکه مشتری باب همسرداری این وبلاگ هستند :

دست خالی بر نگردی بلندبگو صلوات

نگاه با محبت و لبخند به صورت همسرت

شنیدن صبورانه حرفهای او حتی اگر آمیخته با گلایه باشد

تعریف کردن از چهره اش، رفتارش

چشم پوشی از اشتباهات سهوی او

ورود به خانه با یک شاخه گل

بدرقه و استقبال از اووقتی صبح زود از خانه بیرون می رود یاخسته ازراه می رسد

و...

کارهای سختی نیستند که از انجام آنها دریغ کنی

اما مطمئن باش در زندگی ات معجزه خواهندکرد...معجزه.....



تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ | 21:12 | نویسنده : زری

مشغول کار شده بودم و حواسم به حامد نبود. یهو از  روی صندلی افتاد و سرش شکست.

سریع بردمش بیمارستان و سرش رو پانسمان کردم.

منتظر بودم یوسف بیاد و با ناراحتی بگه چرا سهل انگاری کردی؟چرا حواست نبود؟

وقتی اومد مثل همیشه سراغ حامد رو گرفت. گفتم: " خوابیده " 

بعد شروع کردم آروم آروم جریان رو براش توضیح دادم، فقط گوش داد.

آروم آروم چشماش خیس شد و لبش رو گاز گرفت.

بعد گفت: "تقصیر منه که این قدر تو رو با حامد تنها میزارم .... منو ببخش ... "

من اصلا تصور همچین برخوردی رو نداشتم از خجالت خیس عرق شدم.

شهید یوسف کلاهدوز

نیمه پنهان ماه/جلد 8 / صفحه 30

===================================

سلام

مدتی است درگیر امتحانات دانشگاه بودم

میرسم خدممتون



تاريخ : سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ | 23:51 | نویسنده : زری

دوستان و بزرگان سلام

پست هر چی آقامون بگن با استقبال خیلی زیادی از طرف همه ی شما عزیزان روبرو شد

و ...

قرار شد فکر کنیم ببینم تو خونه هامون چه حکومتی برقراره ؟؟؟؟

مرد ، زن ،فرزند سالاری ؟

کدام یک ؟

بعضی وقت ها که بحث در منزلمان داغ داغ میشود که حق با چه کسی است و هر دو طرف هم مدعی می شویم

که حق با مـــــــــــن است ...

خدای نکرده بی احترامی و بی حرمتی به کانون خانواده میشود

قبل از هر تصمیمی فکر کنیم آیا واقعا حق با من است

بعضی از آقایون و خانم های محترم فکر میکنن اگه قبول کنن که حق با طرف مقابله یه جوری کم میارن ؟!!!!!

آخه مگه زندگی میدون نبرد و فوتبال ....

بعضی کم آوردن ها و تسلیم شدن ها در مقابل شریک زندگیتان از اعتبارشما کم نمی کند هیچ بر عکس

معجزه هم میکند واقعا معجزه میکند

اینگه اوج احساسات و عصبانیت های همسرمان به او بگوئیم شرمنده حق با شماست ...

پوزش ...و انگار آب سردی بر آتش خشم و کینه و نفرت فرود میاورید که خودش اجری است بی حساب و اندازه ...

اما حق واقعا در زندگی با چه کسی است خدا می داند و بس اما

حق با هیچ کس نیست ؟!!!

حق خودش سالاری است عجیب

بله درست حدس زده اید حق سالاری را الگوی زندگی هایمان بکنیم

تا شیرینی و حلاوت زندگی هایمان را درک کنیم

به قول بزرگی زندگی همین الان است همین الان از آن لذت ببر...

زندگی رویش یک حادثه نیست

زندگی رهگذر تجربه هاست

تکه ابریست به پهنای غروب

آسمانی است به زیبایی مه

زندگانی چو گل نسترن است

باید از چشمه جان آبش داد

زندگی مال ماست

خوب و بد بودن آن

عملی از من و ماست

پس بیا تا بفشانیم همه

بذر خوبی و صفا

و بگوییم به دوست

معنی عشق و حقیقت چه نکوست...



تاريخ : دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ | 17:26 | نویسنده : زری

خدایا از تو می خواهم...


نه مثل مختار بعد از واقعه... 
نه مثل حر در ميان واقعه...

  
بلكه مثل عباس درتمام واقعه...

 
يار و ياور و شهید راه كسی باشيم كه به انتظارش ايستاده ايم...

اللهم عجل الولیک الفرج



تاريخ : سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ | 23:2 | نویسنده : زری


امام صادق علیه السلام می فرمایند: 

«. . . سعیدة سعیدة امراة تکرم زوجها ولا تؤذیه وتطیعه فی جمیع احواله ; 

خوشا به سعادت و خوشا به سعادت آن زنی باد که شوهرش را بزرگ دارد و به او آزار نرساند و همیشه از شوهرش فرمانبری کند .»


دوستان و بزرگان سلام 

چند وقتی دارم روی یه موضوع اساسی فکر میکنم و نتیجه های خوبی هم گرفتم که گفتم با شما در میون بذارم .

قابل توجه خانم های محترم :

شده تا حالا احساس کنید هر چی شما میگید درسته البته در بعضی موارد 

بعد هم عکسش ثابت بشه ...؟؟؟

براتون اتفاق افتاده که سر یه موضوع خاصی با همسر جان بحث کنید و بگید الا و بلا 

همینی که من میگم حقه ...؟

یه سوال از آقایون خانم های محترم مجرد و متاهل 

با کدام یک از موارد زیر موافقید و در خانه ی شما کدام یک حاکم است ؟؟؟؟؟

یک : مــــــــــــــــــــرد سالـــــــــــــــــــاری ؟؟؟؟؟؟؟؟

دو : زن سالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سه : فرزند سالـــــــاری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

=============================================

از اوایل ازدواجمان تا یک سال قبل من جزو نوادر زن هایی بودم که فکر میکردم بیشتر وقت ها حق با منه  تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

و وقتی آقا مجتبی سعی میکردن تا منو قانع کنن زود شروع میکردم به فمنیسم بازی که آقا چرا تو خونه ما مرد سالری واقعا چرا ؟؟؟ تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

و همیشه هم واقعا با این اخلاق گندم مشکل آفرین بودم !!!

چند مثال :

من و آقا مجتبی یه دوستای مشترکی داشتیم که من با خانم هاشون دوست بودم و همسر جان با آقایونشون 

بعد از مدتی رفت و آمد همسر جان به من گفتند بهتر میدونند رفت و امدمون را با این افراد محدود کنیم 

حالا خدای نکرده فکر نکید آدمای بدی بودند نه ...

ولی مگه من کوتاه می اومدم  نمیشه که نمیشه خانم ایکس دوست گل منه 

یا ...

دیگه مثال نمی زنم یادم میفته شرمنده ی خوبی ها و مهربونی های حاجی جانم میشوم 

که چقدر با بزرگواری با من برخورد می کردند و من  تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

یعنی چه سلاحی داریم ما خانم ها با این اشک های بی پایانمان 

بعد از مدت ها متوجه می شدم که واقعا واقعا واقعا حق با آقا مجتبی هستش 

وفلان دوست اصلا دوست نبوده فقط به خاطر منافع شخصی یا ....با هامون رفت و آمد میکرده 

چند بار هم من واقعا ضربه روحی خوردم ...

همیشه توصیه ی حاجی اینکه از جایی احساس میکنی رنگ و بوی خدایی نداره دوری کن 

و باید بشناسی و تشخیص بدی رنگ و بوی خدایی بعضی جمع ها و ادم ها ظاهریه  !!!

و بعد از اون وقایع تصمیم گرفتم وقتی همسرم با یه کاری مخالفت می کنن بدونم که صلاح خونوادمونو داره میگه و اطاعت همسر کنم چرا که صلاح دنیا و آخرتم رو داره میگه .

البته موضع نگیرید این اشتباه هات ممکنه دو طرفه باشه ...

ولی من از وقتی تصمیم گرفتم که بگم هر چی آقامون بگن شیرینی زندگی مان صد برابر شده .

منظورم از گفتن این حرفا ساده بود و شفاف هیچ وقت و هیچ چیز ارزش این رونداره که از زندگی ات براش مایه بذاری قدر لحظاتی که کنار هم هستیم رو بدونیم ...

...

جواب سوالاتی که اول پست پرسیدم در موضوع بعدی روش خوب فکر کنید .


=======================

تاریخ تولدت مهم نیست...!

تاریخ تبلورت مهم است..!

اهل کجا بودنت مهم نیست...

اهل و بجا بودنت مهم است...!

منطقه زندگیت مهم نیست...

منطق زندگیت مهم است ...!






برچسب‌ها: خاطرات

تاريخ : سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ | 21:14 | نویسنده : زری

حسین - ماه محرم moharam

سلام دوستان و عزیزان

 

 

چقدر دلم این روزها عجیب است ِ نمی دانم اسمش را آشوب بگذارم نا آرام طوفانی پر از خالی ...نمی دانم

ولی می دانم هر چه هست از زمانی است که عطر محرم  مشامم رسیده است

هر چند طبق آمار و گفته ها هوا بدجور  آلوده است

شش هایم به قدری پر از دود غیبت و گناه کاهلی اعمالم شده که مشام من کجاو عطر محرم کجا !!!!

آتقدر دلم زیارت کربلا می خواهد که ....

اصلا محرم که می شود تازه یادت میفتد چقدر بی معرفتی

محرم که می شود تازه می فهمی که تو هم چادر امام زمانت را در شب نه روز روشن با همه ی بی حیایی و پر رویی رها کرده ای !!!!

محرم که می شود می خواهی بگویی حسین جان عزیز دل ها اگر بودیم ....

یادت میفتد حالا که هستی برای امام زمانت چه کرده ای که آنوقتش هم چه کنی !!

تازه قد و اندازه ی دلت دستت میاید

می فهمی چقدر ناچیزی در این دریای بصیرت و معرفت

گفتم بصیرت ...معرفت ...

تازه می فهمی چقدر کم داری

خیلی خیلی کم داری

ضجه می زنی گریه می کنی اشک می ریزی توبه می کنی سبک می شوی

تصمیم می گیری با معرفت بشی نمازهایت حجابت زندگی ات بچه داری و همسرداری

همه ی کار هایت رنگ و بوی امام زمان داشته باشد

احساس سبک بودن پیدا می کنی

احساس پرواز می کنی

آری حسین کشتی نجات است نامش از خواب غفلت بیدارت می کند

اشک که می ریزی بال در میاری

زیارت عاشورا که می خوانی سبک می شوی برای پرواز ...

هر چند دلت پر است از داغ  مصیبت اهل بیت

اما دوست نداری محرم تمام شود

دوست داری همه ی روزهایت رنگ و بوی حسین و اهل بیتش باشد

نام زینب که می شنوی نیرو می گیری نه خجالت می کشی برای تمام غر زدن هایت برای خدا

یادت هست تا خواست زندگی به میدان آزمایش بکشاندت آن هم از ان رنگ و بوی دنیایش

زود با تمام ادعاهیت می گویی خدا چرا من !!!!!!!!!!!!۱

یادت هست ؟؟؟!!!!!!!!!!!

از خجالت دوست داری آب شوی که نگاه تو کجا و نگاه زینب کجا که جز زیبایی چیزی ندید

 آب

آب نوشیدن هم رنگ و بوی خاصی پیدا می کند بدون عادت این ماه بعد ازنوشیدن آب می گویی سلام برحسین

همه چیز خاص می شود

این است نام حسین

اصلا می دانی دوست داری قاطی سیل عاشقانش شوی و هر چه در بساط داری بریزی رو دایره و خودی نشان بدهی به حضرتش

عجب دلم زیارت کربلا می خواهد عجیب

دلم خون می شود که نام حسین اینگونه زیر رو یت کرده ببین زیارتش با تو چه می کند

این محرم متوسل شده ام به سرباز ۶ ماهه حسین

می گویند باب الحوائج است

منتظر امضای ویزای زیارت نامه ی کربلایم هستم

دلتان این روزها رنگ و بوی کربلا گرفت دعایمان کنید ...

 

 

 

 


برچسب‌ها: ماه محرم, امام حسین

تاريخ : جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ | 12:22 | نویسنده : زری

و مرگ در همسايگي ماست و كسي از آمدنش خبري ندارد...

اما خانه جديد ما چه مي گويد؛ بد نيست با فريادهاي قبر بيشتر آشنا شويم


Meshkat-740-506211


قبر در هر روز پنج كلمه را فرياد ميزند:

1. انا بيت الوحده فاحم لوا ا ليّ انيساً:

من خانه تنهاييم پس با خود انيس و مونسي به سوي من آوريد(تلاوت قرآن)


2. انا بيت الظّلمه فاحم لوا ا ليّ س راجاً:

من خانه تاريكي هستم پس با خودتان چراغي به سوي من آوريد (نافله شب)


3. انا بيت التراب فاحم لوا ا ليّ ف راشاً:

من خانه خاكي هستم پس با خودتان فرشي به سوي من بياوريد(عمل صالح)


4. انا بيت الع قاب فاحم لوا ا ليّ ترياقاً:

من خانه گزندگان هستم پس با خودتان پادزهري به سوي من بياوريد (لااله الا الله و محمد رسول الله و علي ولي الله)


5. انا بيت الفقر فاحم لوا ا ليّ كنزاً:

من خانه فقر هستم پس با خودتان گنجي به سوي من بياوريد( صدقه)



تاريخ : یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ | 15:45 | نویسنده : زری

 

امام حسين در نامه اي که به سران و بزرگان بصره نوشت، فلسفه قيام مقدس خويش را چنين توضيح مي دهد.
«... و قد بعثت رسولي اليکم بهذا الکتاب و انا ادعوکم الي کتاب الله و سنه نبيّه 6 فانّ السنه قد اميتت و انّ البدعه قد احييت و ان تستمعوا قولي و تطيعوا امري اهدکم سبيل الرّشاد. و السلام عليکم و رحمه الله
(1)؛
... اکنون اين نامه را توسط فرستاده خود نزد شما مي فرستم و شما را به کتاب خدا و سنت پيامبرش ـ که درود خدا بر او و خاندانش باد ـ فرا مي خوانم. به راستي که سنّت نبوي6 زدوده شده و بدعت ها زنده گشته است. اگر سخن مرا بشنويد و دستورم را فرمان بريد، شما را به راه هدايت و درست رهبري مي کنم. درود و رحمت خدا بر شما باد. »
همان بزرگوار در وصيّت نامه اي که براي برادرش محمّد بن حنفيه نوشت، پس از اقرار به توحيد، نبوت و ساير عقايد اسلامي، هدف خود را از قيام، چنين تشريح مي فرمايد:
«وانّي لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و ظالما و انّما خرجت لطلب الاصلاح في امّه جدي اريد ان امر بالمعروف و انهي عن المنکر و اسير بسيره جدّي و ابي علي بن ابي طالب
(2)؛من از روي هوس، سرکشي، تبهکاري و ستمگري قيام نکردم. تنها به انگيزه اصلاح در امت جدّم برخاستم. مي خواهم به نيکي ها امر کنم و از بدي ها بازدارم و روش جدّ خود و پدرم علي بن ابي طالب را دنبال کنم. »


بزرگ ترين مشکل رواني، اخلاقي امّت اسلام هنوز هم حبّ مال و بيم مرگ است و عاشورا هر دو بيماري خطرناک را درمان مي کند.

با آرزوي رويش انديشه هاي قرآني و عرفان حسيني در ذهن و قلب همه فرزندان امّت اسلام.

 

 


پی نوشت:

1) موسوعة کلمات الامام الحسين عليه السلام، ص 315، حديث285.
2) همان ص 291، حديث262.